عروس خون بس و قتل برای حفظ آبروی قبیله:

نگاهی جرم شناختی و تاملی جامعه شناختی

    محمدجعفر ساعد

             دکتری حقوق کیفری و جرم شناسی

کلام اول

ديوان‌عالي‌كشور درخواست اعاده دادرسي وكلاي عروس خون‌بس را رد كرد و اين زن جوان بار ديگر به يك قدمي چوبه‌دار بازگشت. به گزارش شرق، مريم معروف به عروس خون‌بس متهم است شش‌سال پيش دختري جوان را كه تصور مي‌كرد قصد برهم زدن زندگي‌اش را دارد به قتل رسانده است. او ادعا مي‌كند قاتل نيست و آنچه در تحقيقات اوليه بيان كرده درست است...اين زن در بازجويي‌هاي اوليه ادعا كرده‌ بود مردي همدست او بود و قاتل اصلي آن مرد است اما بعدها اعترافاتش را پس گرفت و در جلسه محاكمه گفت قاتل خودش است. مريم زماني كه 16ساله بود براي پايان دادن به كشتار ميان دو قبيله در استان فارس به عنوان عروس خون‌بس به خانه شوهر رفت و چند سال بعد وقتي كه زندگي خانوادگي‌اش را در خطر ديد و متوجه شد مادرشوهرش قصد دارد دختر ديگري را براي همسري شوهرش برگزيند و خانواده‌اش با اين كار سرشكسته خواهند شد تصميم گرفت از آن دختر انتقام بگيرد. مريم در اعترافش گفته است: قرار بود از آن دختر فيلم بگيريم و تهديدش كنيم تا از زندگي‌ام بيرون برود اما با هم درگير شديم و او بيهوش شد. مردي كه قرار بود در فيلمبرداري با آن دختر رابطه برقرار كند او را خفه كرد و بعد من خانه را آتش زدم و فرار كردم. مريم گفت: من دخترك را نكشتم و همه اين موضوع را مي‌دانند حتي اولياي‌دم اما به خاطر اينكه دخترشان را به خانه‌ام كشاندم از آنها طلب حلاليت مي‌كنم. من از خانواده خودم به خصوص مادرم هم طلب بخشش مي‌كنم و از اينكه نتوانستم عروس‌خون‌بس خوبي باشم از او عذرخواهي مي‌كنم و مي‌گويم بيشتر از همه دنيا دوستش دارم و نمي‌خواستم كاري كنم كه ناراحت شود. بعد از اينكه بيش از 20نفر از مردان دو قبيله كشته شدند من را به عنوان عروس خون‌بس به قبيله مقابل دادند اما ظلمي كه به من شد نگذاشت تا وظيفه‌ام را به عنوان عروس‌خون‌بس به درستي انجام دهم و به همين دليل هم از قبيله‌ام معذرت مي‌خواهم.

جان کلام: توصیف و تحلیل رسم خون بس

در سده بیست و یک و هزاره سوم بشری، در گوشه و کنار این جهان وسیع انسانی و در اندرون بافت اجتماعی ایرانی، هنوز نواحی ای دیده می شوند که قبیله حرف نخستین و پایانی می زند و اعضای قبیله حیثیت و آبروی قبیله را مقدم بر جان و قانونی ملی می پندارند. آری، در این سده نوین و عرصه فن آوری و رشد علوم و دانش ها، هنوز ردپای رنگین حفظ ارزش ها و هنجارهای قبیله ای و غلبه آنها بر ارزش ها و هنجارهای ملی به دیده دیده می شود و در میان تردید در شگفتی یا عدم شگفتی به نهاد انسانی و جامعه بشری نگریست و اندیشید. اندیشید که پس از عصر مدرنیسم و پسامدرنیسم بازهم قبایل و عشایر نه تنها نمود وافر دارند که همچنان، ارزش های مستحکم و مسلم شان چنان در بطن و متن اعضای شان ریشه دارند که بی نگاه به پیرامون خود و بی توجه به قوانین ملی و وجود دولت ملی و پیامدهای بین المللی رفتارهای خود، گذران عمر می کنند و تنها چیزی که در حیات شان نمود عینی دارد تنها و تنها قبیله شان است و بس. تا جایی که دولت های مدرن امروزی در هر قالب نظام اندیشه ای سیاسی، در این زمینه تدبیری نیندیشیده و تنها نظاره گر چنین وقایعی اند

در این دوران مادی گرا و لذت روا (هدونیسم)که زنان بیش از همه برای حفظ غریزه زنانه خود دست به ارتکاب جنایت می زنند، اندک زنانی هستند که انگیزه آنها نه خودخواهی که دیگرخواهی است و آن هم، نه خواست خانواده که خواست قبیله و عشیره و ایل و تبارشان؛ پدیده ای که به لحاظ جامعه شناسی بسیار جای تامل دارد و به لحاظ جامعه شناسی جنایی جای بررسی دوچندان. چگونه است که در وضعیت دنیای امروزی، همچنان قبایل و عشیره ها دارای قدرت و توان مضاعف اند و به اصطلاح به منوال گذشته به حیات خود ادامه می دهند؟ چگونه است که حکومت ها در این زمینه چندان وارد گردونه عملی نشده و این قبایل را به حال خود رها کرده یا می کنند؟ تعامل میان این دو قدرت آیا ممکن است؟ صرفنظر از پاسخ دهی به این پرسش ها که مطالعه های دقیق و موشکافانه جامعه شناختی می طلبد، چنین واقعیتی در ارتباط با زنان این قبایل مباحث چندی را به همراه می آورد.

زنان خون بس: قربانیان قبیله

بزه دیدگی زنان قربانی خون بس، پدیده ای است به عمر ظهور قبایل و ایل های انسانی در جامعه ایرانی. بلی! عروس خون بس، یک قربانی است؛ قربانی قبیله؛ قبیله ای که به وی امر کرده تا به زندگی بدون علاقه و عشق حقیقی و انسانی تن دردهد و سالها با این خواسته زندگی کند. در این زندگی زناشویی، نیروی اجبار، بیداد می کند و داد بینوایش به گوش انسان های مدرن امروزینه نمی رسد. این زن، قربانی است؛ قربانی ای که هیچ خود و عواطف و احساسات خود را ندیده و بلکه برای حفظ آبروی قبیله دست به کار می شود و چنین هنگامه ای نامبارک می آفریند: خواسته های انسانی و زنانه خود را به کناری وامی گذارد و خواسته های بیرونی و قبیله ای را بر خود و امروز و فردایش مقدم می دارد. چنین است که این زن، اگر تن به خواست قبیله بدهد، قربانی قبیله بوده و ظالم به نفس و خواست خویش و اگر تن به خواست راستین و نفسانی خود بدهد و از خواست قبیله امتناع کند، باز قربانی تمرد از قبیله می شود و سرنوشت اش درست به مانند سرنوشت این زن خون بس می شود که چون به خواست خانواده و قبیله اش توجهی نکرده و جاری و برادر شوهراش را در جلسه ات رسیدگی به عنوان معاون خود معرفی نکرده، مورد غضب خانواده و قبیله قرار گرفته و در این هنگامه، این خانواده و قبیله اوست که اصرار دارند این زن درمانده پای چوبه دار رود!

زنان خون بس: ابزار صلح آمیزی و امنیت قبایل

در میان قبایل، زن وجه المصالحه بیشتر نزاع های طایفه ای و انحراف های فردی محسوب می شود. به واقع در این قبایل زنان دارای دو سیمای متفاوت اند . چندان که از یک سو به ازدواج اجباری واداشته می شوند و از سوی دیگر با قربانی شدن ابزاری برای حفظ وحدت و انسجام جامعه قبیله یا عشایری می شوند. وانگهی، عامل حفظ و برقراری امنیت میان قبایل شده و امنیت فردی اعضای قبایل مورد نزاع را نیز به همراه می آورند. از این روست که زن به مثابه وجه المصالحه ظاهر می شود و به هیچ روی شخصیت او در این میان مورد توجه قرار نمی گیرد. در میان قبایل، نگاه به زن به رغم اینکه ناموس آنها محسوب می شود و از اهمیت دوچندانی برای شان برخوردار است اما زمانی که پای مرگ یکی از اعضای قبیله در اثر درگیری با قبیله خودی به میان آید، ناموس خود را برای خاموش کردن آتش مرگ اعضای قبیله به طرف مقابل و مقتول وامی گذارند و به تعبیر خودشان «ننگ بخ خون بس رفتن خواهر یا دختری از طایفه به سبب خونی که رخته شده را بر خود می قبولانند. عروس خون، نه تنها قربانی قبیله خود است، قربانی رفتاری مجرمانه است که وی مرتکب آن نشده است. این مساله در دنیای امروزی به روشنی، اصل شخصی بودن مجازات ها به منزله یکی از اصول مسلم حقوق کیفری را نقض کرده و خدشه دار می سازد. این زن درمانده در قبیه مقابل بسان گروگانی محسوب می شود که مورد شکنجه روحی و بعضاً جسمانی قرار می گیرد و برادر یا مرد قبیله اش در این میان هیچ کیفری نمی بیند و تنها کیفرش، به خون بس رفتن خواهر یا دختری از قبیله اش است و بس.

قبیله، نقش دولتی را بازی می کند که دارای بافت فرهنگی مشخص بوده، ارزشها، مسلم و هنجارها به شدت الزام آورند. به گونه ای که استنکاف از آنها جز تنبیه و کیفر برای مستنکف از راه انزوا و طرد او هیچ رهگذر دیگری برای رهایی اش به همراه ندارد. اینگونه است که سنت و آئین یک قبیله چنان حکمی دارد که برای نمونه «یک دختر ۱۸ ساله پاکستانی به‌دستور دادگاه قبیله‌ای در شهر مروالا در پاکستان به بهانه نقض ارزش های قبیله به وسیله برادر این دختر مورد تجاوز دسته جمعی در ملاء عام» قرار می گیرد و جدای از اینکه حدود یک هزار نفر از مردم شهر به تماشای این نمایش وقیحانه حضور بهم می رسانند، پدر آن دختر به نشانه تایید ارزش نامعقول قبیله و به واقع تن دادن به ارزش های قبیله در صف مقدم این تماشاچیان، نظاره‌گر این حادثه دلخراش می شود. آری! چنین فجایع دهشتناکی در دنیایی روی می دهد که داعیه عقلانیت اش گوش ناشنوا را کّر می کند!

شیوه هایی این چنین و آداب و رسومی اینگونه طبق عرف برخی قبایل در کشورهای مختلف به منزله «حق عرفی و قانونی افراد برای ستاندن شرف و حیثیت خود در جامعه» محسوب می شود و دردناک تر اینکه دولت ها با وجود اطلاع قبلی در صدد منع این دست از اعمال نیستند (!) این است دنیای عقلانیت و تلاش برای انسانیت از سوی انسان در دفاع از انسان در مقابل انسان (!)

خون بس؛ مصداقی از خشونت علیه زنان

به باور برخی جامعه شناسان، خون بس، نوعي خشونت عليه زنان محسوب مي‌شود، «چون زن را بدون درنظرگرفتن حقوق انساني‌اش شوهر مي‌دهند. در طبقه‌بندي جهاني چهار نوع خشونت عليه زنان تعريف شده كه شامل خشونت جسمي، خشونت جنسي، خشونت اقتصادي و خشونت روحي - رواني است. اين درحالي است كه وجه‌المصالحه قرارگرفتن زنان يكي از آن موارد است.»

به حقیقت، ازدواج تحمیلی و عروس کردن یک دختر طی رسم خون بس، به وضوح انسانیت این زنان درمانده را به کنار می گذارد و حق انسانی را پایمال می سازد. بر دولت هاست که با این معضل دردناک مقابله نماید و جایگاه راستین زنان قبایل را در حد زنان غیرقبایل ارتقا بخشد و حیثیت و منزلت ازدست رفته شان را بدانها بازگرداند. این مهم حادث نمی شود جز با اتخاذ تدابیر مناسب و رواج اندیشه های امروزینه در بطن و متن این قبایل با استفاده از سوادآموی و آموزش. 

سیاست دولت ها در رویارویی با قبایل و جرایم اعضای آنها: سیاست مدارا

حقیقت این است که قبایل در دولت های دیروزی و امروزی نقش دولت در دولت را بازی می کند که قوا و اعضای خاص خود را دارد و بعضاً دولت ها با تدبیر مصلحتی که دارند در بیشتر اوقات رهگذری جز «مدارا» یا «سیاست مسالمت آمیز» و به واقع «سیاست مدارا» برای خود و در نظر خود نمی بینند. از این روست که در قلمرو حکومتی این قبایل وارد نشده و نقش پیشگیرانه و وظایف رعایت ارزش ها و هنجارهای مسلم جامعه را به روسای قبایل می سپارند و خود را از مخمصه درگیری با این قبایل رها می سازند. به علاوه، از انجا که ارزش ها و هنجارهای مسلم قبایل چنان در ذهن اعضای آنها حک شده که هیچ فرمانبری از قوانین حکومتی نمی برند و چه بسا این قوانین را به رسمیت نمی شناسند، منطق به دولت ها توصیه کرده که مداخله در این وادی، اثر مثبتی برای دولت نداشته و وانگهی، بعضاً پیامد چنین رفتارهایی از ناحیه این قبایل موجبی برای تامل دولت ها و اتخاذ تدابیر جدید نظیر «رویکرد عدالت ترمیمی» در عصر حاضر شود؛ به واقع، تکیه صرف اعضای این قبایل به پیروی از اوامر قبیله و عدم توجه به قوانین حکومتی موجب ظهور رویکرد عدالت ترمیمی در نظام های عدالت کیفری مدرن به عنوان راه حلی برای برون رفت از مشکل برخورد با جرایم اعضای قبایل گردید که امروزه در بیشتر جوامع انسانی دنیا عمومیت یافته است.

با اینکه قدرت قبایل و یکه تازی های آنها با حاکمت ملی و مرکزی در تزاحم بوده و موجبی برای افزایش قدرت این قبایل می گردد، دولت ها مصلحت می دانند به واسطه حفظ امنیت موجود و برقراری صلح در منطقه عشایری و قبیله ای، قدرت و اداره امور این محدوده را به گونه ای مسالمت آمیز به این قبایل واگذارند، هرچند که در ظاهر بعضاً وارد مداخله شده و سعی دارند با این قبایل به گونه ای مقابله نمایند. با این اوصاف، گرچه از منظر حقوق کیفری، اصل قانونی بودن جرایم و مجازات ها، اصل شخصی بودن و شخصی کردن مجازات ها و وانگهی اصل تساوی کیفرها مورد خدشه قرار می گیرند اما رهگذری برای دولت ها جهت مداخله در این قبایل وجود نداشته و در مواردی که اعضای قبایل مرتکب جرم می شوند با طمانینه با این اشخاص برخورد می کنند.

کلام آخر

با اینکه قبایل امروزی با رشد علوم و فن آوری ها و بهره گیری از سواد متحول شده و رویکردهای سابق به مانند گذشته وجود نداشته و از شدت و حدت آنها کاسته شده است اما به نظر می رسد که رویکرد مداراگونه دولت ها در مواجهه و برخورد با این قبایل باید به رویکردی مسلم و آمرانه تبدیل شود و ارزش های غلط و غیرانسانی از جمله ازدواج های تحمیلی ناشی از خون بس که در میان اعراب خوزستان به «ازدواج های فصل» موسوم است را از بین ببرد.