نیم رخ جنایی چیست؟

                                                                          ريچارد ان كاسيس

                                                                       برگردان: محمدجعفر ساعد

چکیده

در این نوشتار مفهوم «نیم رخ جنایی» تعریف می شود و به منزله يك تکنیک تبیین می گردد؛ تکنیکی که بر پایه آن خصیصه های یک بزهکار یا بزهکاران بر بنیاد رفتارهای تبلور یافته در ارتکاب بزه پیش بینی می شود. افزون بر اين، ضمن مروری اجمالی در پیشینه های تاریخی و رشد و تکوین نیم رخ جنایی، تشریح مي شود كه نیم رخ جنایی از نظر مفهومی، قدیمی بوده و نشانگر گرایش دیرینه نژاد انسانی مبني بر ارزیابی و پیش بيني بزهکاری است. در كلام آخر، پاره ای از کاربردهای عام و اهداف نیم رخ های جنایی مورد اشاره قرار مي گيرد.

واژگان کلیدی: نیم رخ جنایی، مفاهیم، پیشینه، اهداف، کارکردها

 درآمد

متأسفانه در راستاي فهم دانش واژه «نیم رخ جنایی» گهگاهی، اين واژه به گونه های متفاوتی معنی مي شود و بخشی از این سردرگمی، ناشی از نامگذاری های متفاوت آن نظیر نیم رخ مرتکب، نیم رخ شخصیتی بزهکار، نیم رخ تحقیقاتی، و نیم رخ روان شناختی است که اغلب به جای هم بکار برده می شوند. توصیف های نیم رخ جنایی شامل «مجموعه ای از سرنخ ها» (1) و «طرح زیستی الگوها، تمایل و گرایش های رفتاری است» (2) اما توصیف تفصیلی تر نیم رخ جنایی چنان كه در زير مي آيد، عبارت از:

«تکنیکی قانونی است که به دنبال تمهيد مراجع تحقیقاتی با اطلاعات تخصصی می باشد؛ اطلاعاتی که با تمرکز بر افراد و به ويژه خصیصه های شخصیتی آنها که موازی با خصیصه های ساير افراد مرتکب در ساير جرایم مشابه مي باشد،  به تحقيقات کمک خواهد کرد».

یا

«فرایند شناسایی خصیصه های شخصیتی، تمایل های رفتاری و متغیرهای جمعیتی یک مرتکب بر پایه خصوصیات جرم است».

در زمره توصيف هاي اخير و نوين نيم رخ جنايي، توصيف زير است:

«نیم رخ جنایی به فرایند شناسایی خصلت های شخصیتی، تمایل های رفتاری، موقعیت های جغرافیایی و توصیف گراهای جمعیتی یک بزهکار بر پایه خصیصه های جرم گفته مي شود.

... تلاشی است برای تمهيد بازپرس ها با اطلاعات بیشتر بر روی یک قاتل سریالی که هنوز شناسايي نشده است.

صرفنظر از توصیف های خاص مورد استفاده، (حتی) در بالاترین سطح، جملگي به نحو مؤثری در تلاش اند اين مفهوم همسان را تبیین نمایند: یعنی، نیم رخ جنایی مبین فرایندی است که بر بنیاد آن رفتار ها و یا اعمال تبلور یافته در یک جرم در جهت شکل گیری پیش فرض های مربوط به خصیصه های مرتکب یا مرتکبان احتمالی این جرم ارزیابی و تفسير می شوند .این خصلت های پیش انگاری شده مرتکب اغلب به عنوان نیم رخ جنایی، مبنای ارزیابی بازپرسان، نوعاً پرسنل پلیس، در شناسایی و این رو، دستگیری بزهکار یا بزهکاران شناسایی نشده قرار می گیرند. برای سادگی و به حداقل رسانیدن سردرگمی بیشتر در این نوشتار، در ادامه، دانش واژه «نیم رخ جنایی» يا «نيم رخ» برگزیده می شود.

با این که تا اینجا چند توصیف در مورد چیستی نیم رخ جنایی داشتیم، شناسایی و تمایز چنین نیم رخی از سایر مفاهیم توصیفی مشابه نیز مهم است. نیم رخ جنایی در این نوشتار نباید با نیم رخ های به هم پیوسته که گاهی اوقات نیز به عنوان نیم رخ های نژادی یا نیم رخ نژادي از آنها یاد می شود، در هم خلط شوند. نیم رخ جنایی در نوشتار حاضر به تحلیل نظام مند یک جرم یا جرایم سریالی بزهکار می پردازد: از دیگر سو، نیم رخ های نژادی مبین الگوهای جمعیتی به هم پیوسته گونه عینی یا موضوعی فردي است که معنقد به ارتکاب اشکال خاص جرم (یا پاره ای از اشکال جرم) می باشد. (7) یک رهگذر مناسب برای تمایز گذاری میان نیم رخ های جنایی و نژادی از بستری نشأت می گیرد که اين دو بدان سان مورد استفاده قرار می گیرند. برای نمونه، نیم رخ های نژادی ممکن است مبتنی بر خدمات گمرکی یا کازینوها به عنوان ابزارهای راهنما برای شناسایی احتمالی، به ترتیب، قاچاق چی مواد مخدر یا قمار باز کارت های حساب باشد. با ابتناي بر این اطلاعات، افسران گمرک یا بازرسان کارینو می توانند مسافران را انتخاب و از آنها تحقیق به عمل آورند یا اینکه پاره ای از بازیکنان یا سرپرستان کارینو را زیر نظر بگیرند.

افزون بر این، دانش واژه «نیم رخ جنایی» در گستره مفهومی این نوشتار نباید با نیم رخ های «مبتني بر خبرچيني» افراد که اغلب به وسیله پلیس یا سایر مجریان قانون و سازمان های اطلاعاتی ترسيم مي گردد، اشتباه شود(8). اگرچه نیم رخ های مبتني بر خبرچيني، اطلاعات جمعیتی مربوط به شخصي خاص را دربرمی گیرد، باید اذعان داشت که این نیم رخ ها غالب اوقات بیانگر مجموعه ای از خصوصیات شناسايي شده و ظن آور مربوط به شخص خاصی می باشد كه ممکن است پیشتر دستگیر شده، احضار شده یا به شدت مظنون به ارتکاب جرم یا جرایم باشد. وانگهی، باید یادآوری کرد که نیم رخ های جنایی در جستار حاضر باز هم متفاوت از نیم رخ های دی ان آی هستند كه به رشته تخصصی علم پزشکی قانونی مربوط می شود و شامل مطابقت نمونه های دی ان آی اخذ شده از یک مظنون با نمونه های یافت شده در صحنه جرم، برای اثبات تعلق يا عدم تعلق آنها به مرتكب مي باشد (9).

بالاخره، نیم رخ جنایی با نیم رخ شخصیتی یا روانشناختی نيز تفاوت دارد (10). با اینکه نیم رخ جنایی ریشه در دانش تخصصی رواشناسی دارد و هنوز هم به وفور نیم رخ روانشناختی در پاره ای نواحی مورد استناد قرار مي گيرد، باید دریافت که نیم رخ های شخصیتی یا روانشناختی در عملکرد بالینی روانشناسی اغلب به ارزیابی و تشخیص بیمارِ حاضر می پردازد.(11) در مقابل، نیم رخ جنایی به بررسی بیمار تحت نظر عنایت ندارد، بلکه به بررسی یک جرم برای تفسير رفتارهایی عینی در ارتکاب آن جرم می پردازد و از رهگذر تحلیل این رفتارها، یک توصیف از شخصی به دست می دهد که به احتمال رفتارهای مزبور از سوی وی سر زده است.

بنیادهای نیم رخ جنایی

به رغم نمایش های رسانه ها از نیم رخ جنایی به منزله مفهومی نوین یا انقلابی، نگرش پیش انگاری خصلت های یک بزهکار بر بنیاد رفتارهای تبلور یافته وی، نمود و نشانه تمايل دیرینه نژاد بشری به شناسایی و پیش انگاری بزهکاری است. یکی از نوين نرين نمونه های این امر را از زبان شاعر کلاسیک، هومر می توان شنید که بدان سان خصلت thersities را در کتاب «ایلیاد» به مثابه یک مرد زشت و بی ریخت توصیف کرد؛ مردی که شخصیت اش با بیشترین احتمال دلالت بر یک حالت و تمایل جنایی داشت. افلاطون، فیلسوف قدیمی نیز در نوشتگان «هیپیاس بزرگ»چنین قلم می راند که زشتی نشانه ای از عیوب هستی شناختی و یک نقص عقلانی است(12).

نگرش های مشابه در طول تاریخ، مکرر بر رابطه موجود میان کالبد شناسی و بزهکاری اصرار ورزیده اند و اساساً عامل ضرورت ظهور جمجمه شناسی و در روشن ترین حالت، نوشتگان جرم شناس ایتالیایی، سزار لومبروزو گردیدند(13). با اين كه این نگرش ها في نفسه مبتنی بر مفاهیمی بودند که دیر زمانی است رد شده اند (14 و 15)، این مفهوم که بدان سان، رفتار در پاره ای از ظرفیت ها بازتابی از شخصت است، همچنان پايدار مانده است و به واقع، یکی از متون های بنیادین دانش روانشناسی امروزی را شکل می دهد (16).

آنچه كه در اين ميان شگفت آور است اين كه، یکی از ابتدائی ترین کاربردهای این همزیگری میان رفتار و شخصیت در گستره یک تحقیق جنایی از زمان ویکتوریای انگلستان ظهور می کند. اغلب گفته می شود که واقعیت، قوی تر از تحلیل است و به نظر می رسد پیشینه نیم رخ جنایی نشانگر این امر باشد. اگرچه نمونه های اولیه تحلیلی از نیم رخ به زمان های سرآرتور کونان دویل و شخصیت معروف شرلوك هولمز (17) برمی گردد، یک نمونه واقعی قابل توجه از نیم رخ به یکی از اولین و احتمالا بدنام ترین قاتلان سریالی تاریخ مربوط می شود. از قرار معلوم، بخش تحقیقات جنایی لندن در سال1888 با وقوع یکسری قتل های اتفاقی، آزارگرانه و بازگشت ناپذیر زنان در منطقه ویت شاپل، از پزشک دکتر توماس بوند خواست تا در این برهه زماني در این راستا به آنها كمك كند(18). این سری قتل ها بعدها به افسانه پیوستند و مرتکب آنها جک ریپر معرفی شد. پیرو اوضاع و احوال موقتِ پیرامون عملیات نیم رخ جنایی، دکتر بوند به بررسی ادله موجود این پرونده اقدام كرد. دکتر بوند که در اين پرونده مهارت های حرفه ای و تخصصی بالینی اش را به تصویر می کشد، بر این بود که می توان پاره ای پیشنهادها را در ارتباط با فرد یا افرادی که احتمالا مرتکب این قتل ها شده اند، عرضه داشت. عناصر قابل توجه در گزارش دکتر بوند شامل ارزیابی های رفتارهای تبلور یافته طی ارتکاب قتل هاست. برای نمونه:

جمگی پنج قتل، بدون تردید به وسیله یک نفر ارتکاب یافته است. در چهار مورد اولی، گلوی مقتولان از چپ به راست بریده شده اند، در مورد آخري، به واسطه جراحت    عریض صورت گرفته، تشخیص جهت بریدگی کشنده ناممکن است. همه اوضاع و احوال پیرامون قتل ها مرا به این عقیده رهمنون می کند که این زنان ابتدا خوابانده شده اند و بعد به قتل رسیده اند.(19، ص 114 )

افزون بر این، گزارش مزبور پیش فرض هایي در مورد خصلت های احتمالی مرتکب به دست می دهد:

«در هر مورد، جراحت صورت گرفته پای کسی را به میان می کشد که از دانش علمی و کالبد شناختی بی بهره بوده است. به نگاه من، وی حتی دانش فنی یک قصاب یا کشتار کننده یا هر شخصی که عادت به ذبح حیوانات داشته باشد، ندارد. (19، ص ، 115).

... مردی در معرضِ حملات دوره ای مانیای شهوت و آدم کشی. قاتل در عالم واقع، به احتمال زیاد مرد آرام و غیر تهاجمی، احتمالا میان سال و پوششی محترمانه و مرتب دارد. او منزوی و غیر عادی خواهد بود، مضاف بر این، به احتمال زیاد مردی است بدون شغل ثابت اما با درآمد یا مقرری اندک (19، ص 115) .

آنچه که درباره ارزیابی های دکتر بوند از قتل ها شاید بسیار شگفت آور باشد، این است که به رغم نظرات وی که اساساً قریب به 120 سال پیش به قلم رانده شده، یافته های موجود در این گزارش دقیقاً با رهاوردهای غالب نیم رخ های جنایی امروزی همخوانی دارد. گزارش دکتر بوند یا نیم رخ جنایی جک ریپر بر این تلاش است تا رابطه میان هر یک از قتل ها و این که آیا در حقیقت این قتل ها به وسیله يك فرد يا گروهي از افراد ارتکاب یافته است یا خیر، ارزیابی کند. از این رو، این مسأله با پاره ای مباحث و تحلیل شیوه خاص بکار برده شده که با کشتن قربانیان هماهنگ است، دنبال می شود. در گزارش دکتر بوند، وی افزون بر این، یکسری خصوصیات را برمی شمارد که بدان اعتقاد دارد توصیف گر خصلت های مرتکب، از جمله سن، جنس، نوع پوشش، طرز رفتار، پیشینه شغلی و آسیب شناسی های روانی احتمالی مرتکب هستند. اگر چه پرونده قاتل ویت شاپل بدون راه حل ماند و لذا این مساله مانع هر گونه ارزیابی درست از ارزش نیم رخ های دکتر بوند شد اما این نمونه تاریخی اولیه نشان مي دهد که تصور بنیادی از نیم رخ جنایی و اعتقادات راسخ نسبت به این که نیم رخ جنایی نوعا چه چیزی را در بر می گیرد، در حقیقت، به طرز چشمگیری قدیمی اند.

نمونه تاریخی قابل توجه دیگر از نیم رخ جنایی در سال 1943 با مشارکت دکتر والتر لانگر به دعوت دفتر خدمات راهبردی ایالات متحده آمریکا (ساختار پيشين سازمان جاسوسي امروزي آمريكا) به منظور ارزیابی روانشناختی شخصيت آدولف هیلتر شکل گرفت (20) اگر چه این نیم رخ در حوزه سنتی تحقیقات جنایی (تردیدی نیست که هیتلر به واقع بزهکاری بدنام بود) رد شد، با این حال، این ارزیابی به دنبال سنجش و پیش انگاری الگوهای رفتاری مشابه با الگوهای یافت شده در نیم رخ های جنایی امروزی است. به ویژه در میان پرسش های مطروحه براي دکتر لانگر، واکنش احتمالی هیتلر، در صورت مواجهه با احتمال شکست بود. اگرچه دکتر لانگر شماری از واکنش های بالقوه را در نظر گرفت، وی با این حال، زیرکانه شناسایی کرد که محتمل ترین واکنش هیتلر به جای مواجهه با دستگیری احتمالی به سبب انسان زدایی و محاکمه برای اعمالش، خودکشی خواهد بود. به دنبال سرنوشت نهایی هیتلر، پیش بینی دکتر لانگر بخردانه به واقعیت پیوست.

به رغم چنین نمونه های تاریخی، آنچه که به نحو قابل بحثی می تواند به منزله مبتکر نیم رخ جنایی معاصر تلقی شود، در دهه 50 با اثر دکتر جیمز براسل بروز و ظهور کرد، روانپزشکی که مهارت های دقیق اش در ارزیابی جرایم منجر به مشارکت و همیاری وی در شماری از پرونده های مشهور شد(21). نمونه شاخص این پرونده ها، مواجهه براسل با یکسری بمب گذاری بود که شهر نیویورک را به ستوه آورد و به کارِ «بمب گذار دیوانه نیویورک» نسبت داده می شدند. با این ترتیب که یادآورِ نحوه بهره گیری از نیم رخ جنایی امروزی نیز هست، بازرس های پلیس از دکتر براسل دعوت به عمل آوردند تا نيم رخ جنايي از مرتكبي كه از دستگيري جان سالم به دربرده بود و سیل حملات بمب هايش سالها در جريان بود، ارائه نمايد.

پس از بررسي محتويات موجود پرونده در مورد بمب گذاري ها، دكتر براسل نیم رخی ارائه داد که خصوصیات بی شماری را شناسایی می کرد؛ خصوصیاتی که متعاقباً با مطابق دادن ویژگی های جرج متسکیِ بمب گذار، زمانی که به صورت تصادفی دستگیرشد، همخوانی داشتند(21). با این حال از تلاش های دکتر براسل به واسطه روشن بینی و زیرکی قابل ملاحظه ای که در شناسایی پاره ای از خصلت های متسکی از خود نشان داد، تقدیر به عمل آمد.

چشمگیرترین مساله در میان خصیصه های پیش انگاری شده براسل، نتیجه گیری وی بود و آن این که بمب گذار، شخصي است مرتب كه از اين نظر دچار وسواسي نيز هست. وی استدلال می کند که این خصلت در شماری از ویژگی های رفتاری پیرامون جرایم نظیر دقت قابل ملاحظه بمب گذار در ارسال نامه ها به مقامات در زمان برقراری ارتباط و تبیین اعمال خود معلوم بود. از این حیث، دکتر براسل تصور کرد که بمب گذار به احتمال شخصی با ظاهری آراسته باشد؛ فردی که به احتمال زیاد کت و شلوار چهار دکمه ای آبی رنگ را ترجیح می دهد که احتمالا دکمه های آن هم بسته باشد. بمب گذار، متسکی، قبل از این که رسماً بازداشت شود، به او اجازه داده شد که پیژامه اش را عوض کند. وفق پیش بینی های براسل، متسکی ظاهری آراسته داشت و کت و شلواری چهار دکمه ای آبی رنگ بر تن کرد که تمامی دکمه های آن را بسته بود(21).

این امر جزئی از یافته ها و بینش های قابل توجه دکتر براسل در پرونده بمب گذار دیوانه نیویورک و پرونده بوستن استرانگلر (22) بود که تحقیق و رشد نیم رخ جنایی به وسیله واحد علم رفتاری اف بی آی ملهم از آن بود(23) در عین حال، تقریبا شماری از سایر متفکران در ارتباط با پدیده جرایم خشونت آمیز سریالی نیز در مورد تصور و مفهوم نیم رخ جنایی تحقیق کرده اند (5،6، 24،26). ظاهراً، با شیوع و رواج روزافزون جرایم خشونت آمیز سریالی، گرایش به تنویر مفهوم نیم رخ جنایی قوت گرفت و منجر به رشد و تکوین سایر مکاتب رسمی فکری در این زمینه شد.

ساختار، کاربردهاو اهداف نیم رخ جنایی

توصیف اهداف و ساختار دقیق نیم رخ های جنایی ساده نیست. اين دشواري، تااندازه ای به سبب تفاوت دیدگاههای تخصصی پیرامون این تکنیک و تاحدی به واسطه رشد و تنوع بخشی مفاهیم این عملکرد به رغم تغییرات و گوناگونی دیدگاهها است. با این حال، می توان به اجماع و وفاق هاي زير هم دست يافت.

یک نیم رخ جنایی در برگیرنده اطلاعاتی است که به صورت پایدار توصیف گر خصلت های مرتکب یا مرتکبان احتمالی جرم می باشد. بدین سان، نیم رخ های جنایی نوعاً اطلاعاتی را در مورد بزهکار احتمالی به قرار ذیل به دست مي دهند:

  • احتمالا اطلاعات جمعیتی نظیر سن و جنس.
  • پیشینه حقوقی از جمله هرگونه سابقه کیفری (یعنی سابقه ارتکاب جرایم یا محکومیت ها).
  • پیشینه شغلی (یعنی، کاری که مرتکب احتمالا درگیر آن است، در صورت وجود).
  • خصوصیات خانوادگی (یعنی، پیشینه احتمالی خانواده مرتکب).
  • عادات و تمایل های اجتماعی (ورزش ها، سرگرمی ها، یا دیگر گرایش هایی که مرتکب ممکن است داشته باشد).
  • نحوه حمل و نقل (نوع وسیله نقلیه ای (در صورت وجود) که مرتکب دارد).
  • خصیصه های متنوع شخصیتی (طرز رفتار ، ظاهر، و ... مرتکب).

افزون بر چنین اطلاعات زیست نامه ای و مبتنی بر بیوگرافی، باید یادآوری نمود که نیم رخ های جنایی به وفور شامل اطلاعات مربوط به موقعیت تقریبی اقامتگاه مرتکب نیز می شود. این گونه اطلاعات اغلب حاصل از آن چیزی است که امروزه عموماً به عنوان «نیم رخ جغرافیایی» از آن یاد می شود (27 و 28). با این که بحث هایی بر سر شکل گیری رشته ای تخصصی جداگانه موسوم به نیم رخ جغرافیایی وجود دارد ،مبانی این بحث ها عمدتاً ریشه در گرایش های شغلی (حرفه ای) دارد. اگر چه پاره ای از پیشرفت های تحقیقاتی، به واقع، در اثر ارزیابی ویژگی های جغرافیایی مربوط به نیم رخ جنایی ظهور کرده اند، اطلاعاتی نظیر حوزه اقامت احتمالی مرتکب، دارای عناصری از اطلاعات است که نوعاً در گستره نیم رخ جنایی قرار می گیرند(1،29).

در نتیجه، با این که یک حالت جداگانه از شیوه ها در ارزیابی چنین اطلاعات جغرافیایی وجود دارد، بهتر آن است که این شیوه ها به منزله یک پیش عنصر اطلاعاتی ساده تلقی شوند که یک نیم رخ جنایی را تشکیل می دهند. در توصیف کاربرد نیم رخ های جنایی، باید تأکید کرد که برخلاف غالب نمایش های تحلیلی رسانه ها، نيم رخ های جنایی، في نفسه، تنها راه حل عدم وقوع جرایم نیستد(30،31)، برعکس نیم رخ جنایی، آن زمان که شیوه های اتخاذی در شناسايي مرتکب یا مرتکبان به بن بست مي رسند يا حتي به شکست مي انجامند، بهترین ابزاری تلقی می شود که به مثابه یک منبع می تواند در همیاری به تحقیقات جنایی به کار برده شود(32-34).

این وضعیت غالب اوقات زمانی مطرح می شود که مرتکب و پاره ای از اشکال سائق و/یا آسیب شناسی روانی استثنايي بوده (3) و از این رو، این انگیزه ها که به نحو سنتی، برای نتیجه گیری درباره یک مرتکب معین به وسیله بازرس ها مورد استفاده قرار می گیرد، به وضوح روشن نیستند(35،36).

امروزه، ادبیات پژوهشی نشان می دهد که نیم رخ های جنایی به عنوان مؤثرترین ابزار در کمک به تکنیک های تحقیقاتی سنتی و نه به منزله تنها راهکار پایدار برای حل جرایم خاص تلقی مي شود (37، 38). بدین سان، نیم رخ های جنایی بیانگر ابزاری هستند که از رهگذر آنها، یک تحقیق جنایی می تواند به منابع و خطوط بررسی اش تکیه نماید. از این حیث، نیم رخ های جنایی، تحت هر شرایطی، به عنوان جایگزینی برای روند تحقیقاتی اتخاذي که نوعاً در تحقیقات کیفری بکار برده می شود، کافی نیستند.

چنان که پیشتر از نظر گذشت، اهداف یک نیم رخ جنایی عمدتاٌ وابسته به دیدگاههای ایدئولوژیکی اتخاذي است. در واقع، غالب این تغییرات در شکل پایه و شالوده تلاش ها برای توسیع مرزهای تخصصی آنچه که نیم رخ جنایی را شکل می دهد، ظاهر می شوند و بعضاً این خدمات به نظر می آیند که می توانند به وسیله فردی صورت گیرد که با عنوان «طراح نيم رخ جنايي» عمل می کند. به واقع، ذکر این نکته مفید است که غالب این تغييرات و نوسان ها عمدتاً نشانگر ترکیب کار یا تحقیق انجام شده در سایر حوزه های موضوعی یا رشته های تخصصی جداگانه با یکدیگر است.

پاره ای از نمونه ها شامل نتایج بازجویی، و یا مصاحبه ها در پرسش نامه هاي پلیس و رسیدگی های قضایی(39)، تاکتیک های مذاکره در وضعیت بحران(31)، ارزیابی بی نهایت دو پهلو و مبهم(40)، و حتی مدل های تصمیم گیری در این مورد مي شود که چگونه طرح تحقیقاتی باید دنبال شوند. صرفنظر از این نوسان ها و تنوع، با این حال، تا اندازه ای اجماع و وفاق کلی در مورد دو مسأله اصلی که حاكي از برخورداري ارتباط با تکینک نیم رخ جنایی اند می توان دید:

  • زمینه سازی یک الگوی توصيفي از ویژگی هایی که مرتکب یا مرتکبان یک جرم یا جرایم خاص تحت پیگیرد تحقیقات شناسایی می کند.
  • زمینه سازی پیشنهادهای تاکتیکی در این مورد که به چه صورت اشکال و رویه های تحقیقات جنایی می تواند انجام شود.

اگرچه هدف نخست، خودتوصیفی و در غالب موارد شناسایی اطلاعات خاص نیم رخ جنایی است، هدف دوم بیشتر جزئیات مبتنی بر این مساله است که چگونه اطلاعات به دست آمده در یک نیم رخ می تواند به طور بالقوه در جریان تحقیقات جنایی به کار رود. درجه تاکتیک های احتمالی مربوط به چگونگی کاربرد اطلاعات به دست آمده در یک نیم رخ، بي نهايت وابسته به اوضاع و احوال خاص جرم تحت پیگرد و نیز نبوغ و ابتکار شخصی است که در ارائه نیم رخ جنایی مرتکب مشارکت دارد. بر پایه این نکته بنیادین باید یاد آوری نمود که غالب مباحث و مناقشه های مربوط به نیم رخ جنایی عمدتا دربرگیرنده کاربردهای غیراخلاقی، غیر حرفه ای و حتی گاهی اوقات، تکنیکی غیرقانونی ِنیم رخ جنایی می باشد(33،41،42). پاره ای از کاربردهای معمول تر نیم رخ های جنایی به این قرارند:

  • راهنمایی در مورد چگونگی شناسایی مظنون یا مظنونین به جرم تحت پیگرد.
  • راهنمایی در مورد چگونگی تقدم تمرکز خطوط تحقیقاتی بر مظنونین موجود.
  • راهنمایی در مورد عملیات های گشت زنی پلیسی در کاهش ارتکاب جرایم بیشتر.
  • راهنمایی در مورد عملیات های ممکن نظارت و کنترل.
  • راهنمایی در مورد عملیات های بازرسي و توقیف.

بالاخره به وضوح باید دریافت که نیم رخ هاي جنایی قابلیت شناسایی مرتکب واقعی یک جرم را ندارند. اگر چه محتویات فصل چهارم اشکال خاص اطلاعاتی را که طراحان  نیم رخ جنایی با مهارت فراوان در شناسایی نشان می دهند. بررسی می کند، احتمال دارد که درستی نیم رخ جنایی چنان گستره ای را باز گشاید که هویت واقعی بزهکار بتواند پیش بینی شود. در عوض، اطلاعات خاص نیم رخ ها به احتمال فراوان در قلمرو احتمالات برای توصیف ویژگی هایی که احتمالا در شناسایی محتمل ترین شخص مسؤول برای جرم یا جرایم نقش دارند، باقی خواهد ماند. در نتیجه، همواره باید دریافت که به رغم تلاش های درست و مفید، نیم رخ جنایی همواره در مرز تفکر و تعمق و اشتباه و خطاست.

نتیجه گیری

در این نوشتار روشن می شود که مفهوم «نیم رخ جنایی» به آن سادگی که انتظار می رود نیست، بخشی از مشکل در کاربرد عامیانه دانش واژه «نیم رخ» و معانی ضمنی متفاوت ریشه دارد که به نظر می رسد از قلمروهای تحقیقاتی عدالت کیفری برخاسته باشد. مشکل دیگر ناشی از دیدگاههای متفاوت و کارهای مناقشه آمیز مکاتب فکری است که به عنوان سرشت تکنیک نیم رخ جنایی تصور می کنند. به رغم این تفاوت ها، دست كم مي توان به اجماعي نسبي رسيد، به این معنی که نیم رخ جنایی فرایندی است که بر بنیاد آن، رفتارهای جنایی تبلور یافته به منظور ارائه پاره ای پیش بینی ها در مورد خصلت های احتمالی بزهکار ارزیابی می گردد. هدف کلی نیم رخ جنایی، تهیه اطلاعات برای کمک به تحقیقات جنایی، ظاهرا، جرایم خشونت آمیز جنسی /سریالی است. با اين كه مفهوم نیم رخ جنایی تا اندازه ای به منزله مفهومی انقلابی شناخته شده است، اما مقدمه مزبور در حقیقت، به نحو قابل ملاحظه ای قدیمی و نشانه تمایل انسانهاست که همواره به دنبال درک و پیش بینی بزهکاری هستند.

منابع و مآخذ پایانی

 

1. Rossi, D. (1982). Crime scene behavioral analysis: Another tool for the law enforcement investigator. Police Chief, 18(4),152–155.

2. Vorpagel, R.E. (1982). Painting psychological profiles: Charlatanism, coincidence, charisma or new science. Police Chief, 3(8), 156–159.

3. Geberth, V.J. (1983). Practical homicide investigation: Tactics, procedures and forensic techniques. Boca Raton, FL: CRC Press.

4. Bartol, C.R. and Bartol, A.M. (1994). Psychology and law. Pacific Grove, CA: Brooks/Cole.

5. Hickey, E. (2003). The encyclopedia of murder and violent crime. Thousand Oaks, CA: Sage.

6. Egger, S. (2003). The need to kill: Inside the world of the serial killer. Upper Saddle River, NJ: Prentice-Hall.

7. Tyler, T.R. and Wakslak, C.J. (2004). Profiling and police legitimacy: Procedural Justice attributions of motive, and acceptance of police authority. Criminology, 42(2), 253–281.

8. Bullock J.A., Haddow, G.D., Coppola, D., Ergin, E., Westerman, L., and Yeletaysi, S. (2005). Introduction to homeland security. London, UK: Elsevier.

9. Lazer, D., ed. (2004). DNA and the criminal justice system: The technology of Justice. Boston: MIT Press.

10. Anastasi, A. (1976). Psychological testing, 4th Ed. New York: Macmillan. 10 Criminal Profiling

11. Morrison, J. (1995). DSM-IV made easy: The clinician’s guide to diagnosis. New York: Guilford.

12. Woodruff, P. (1982). Hippias major/Plato. Indianapolis: Hackett.

13. Gibson, M. (2002). Born to crime: Cesare Lombroso and the origins of biological Criminology. Westport, CT: Praeger.

14. Brown, S.E., Esbensen, F., and Geis, G. (1996). Criminology: Explaining crime and Its context, 2nd ed. Cincinnati, OH: Anderson.

15. Jones, S. (2001). Criminology. London, UK: Butterworths.

16. Eysenck, H. and Eysenck, S.B.G. (1969). Personality structure and measurement. London : Routledge & Kegan Paul.

17. Doyle, A.C. (1891). The original illustrated Sherlock Holmes. Secaucus, NJ: Castle.18. Rumbelow, D. (1988). The complete Jack the Ripper.  London: Penguin.

19. Whittington-Egan, R. (1975). A casebook on Jack the Ripper. London: Wiley.

20. Langer, W. (1972). The mind of Adolf Hitler. New York: New American Library.

21. Brussel, J. (1968). Casebook of a criminal psychiatrist. New York: Bernard Geis.

22. Frank, G. (1966). The Boston strangler. New York: New American Library.

23. Innes, B. (2003). Profile of a criminal mind. Leicester: Silverdale Books.

24. Fox, J.A. and Levin, J. (1994). Overkill: Mass murder and serial killing exposed. New York: Plenum.

25. Hickey, E.W. (1997). Serial murderers and their victims, 2nd ed. Fresno, CA: Wadsworth.

26. Holmes, R.M. and Holmes, S.T. (1996). Profiling violent crimes: An investigative tool, 2nd ed. Thousand Oaks, CA: Sage.

27. Canter, D. (1994). Criminal shadows. London: HarperCollins.

28. Rossmo, D.K. (1997). Geographic profiling. In: Jackson, J.L. and Bekerian, D., Eds. Offender profiling: Theory, research and practice. London: Wiley, pp.159–176.

29. Kind, S.S. (1987). Navigational ideas and the Yorkshire Ripper investigation. Journal Of Navigation, 40, 385–393.

30. Nowikowski, F. (1995). Psychological offender profiling: An overview. The Criminologist,19, 255–273.

31. Ressler, R.K. and Shachtman, T. (1992). Whoever fights monsters. London: Simon & Schuster.

32. Flemming, L. (1994). Serial murder. Australian Police Journal, 48(6), 59–72.

33. Jeffers, H.P. (1992). Profiles in evil. London: Warner Bros.

34. Vandiver, J. (1982). Crime profiling shows promise. Law and Order, 30(10), 33–78.

35. Fisher, A.J. (1993). Techniques of crime scene investigation, 5th Ed. New York: Elsevier.

36. Walter, R. (1987). Sex killers: Their actions and reactions. Australian Police Journal, 34(2), 92–97.

37. Jackson, J.L, Van Hoppen, P.J., and Hebrink, J. (1993). Does the service meet the needs? Amsterdam: Netherlands Institute for the Study of Criminality.

38. Pinizzotto, A.J. (1984). Forensic psychology: Criminal personality profiling. Journal Of Police Science and Administration, 12(1), 32–40.

39. Douglas, J.E. and Olshaker, M. (1995). Mindhunter. New York: Scribner. Chapter 1/What Is Criminal Profiling? 11

40. Hazelwood, R.R., Dietz, P.E., and Burgess, A.W. (1982). Sexual fatalities: Behavioral Reconstruction in equivocal cases. Journal of Forensic Science, 127, 763–773.

41. Kocsis, R.N. and Coleman, S. (2000). The unexplored ethics of criminal psychological profiling. In: Godwin, M., ed. Criminal psychology and forensic technology: A collaborative approach to effective profiling. New York: CRC Press, pp. 202–219.

42. Crace, J. (1995). Inside the criminal mind. New Statesman and Society, 29–30.

 این مقاله، فصل نخست کتاب «نیم رخ جنایی» ترجمه نگارنده است که به وسیله انتشارات خرسندی به چاپ رسیده است.