پایتخت تجاوز جنسی به زنان کجاست؟

بشر؛ خشونت، شهوت و جنایت

                                                                 محمدجعفر ساعد

 امروز در خبرها آمده بود که نماينده‌ي ويژه سازمان ملل اعلام كرد، شرق كنگو پايتخت تجاوزات در جهان است. براساس گزارشي كه او ارايه كرده است، در يك ساعت به طور متوسط 48 زن در اين منطقه مورد تجاوز قرار مي‌گيرند. به گفته‌ي او زنان در اين منطقه دو انتخاب بيشتر ندارند، در خانه بمانند و از گرسنگي رنج ببرند و يا بيرون رفته و مورد سوء استفاده جنسي قرار بگيرند كه به دليل شرايط دشوار زندگي، اغلب زنان مجبور به انتخاب راه دوم مي‌شوند و به نظر مي‌رسد اين مساله براي آنها به يك قانون تبديل شده است. وي اضافه كرد: امروز اما هيچ نشانه‌اي از پايان يافتن جنگ و اين تجاوزات در كنگو ديده نمي‌شود. نهاد‌هاي حقوق‌بشري در برخي كشور‌هاي جهان و كميته حقوق بشر سازمان ملل نيز نسبت به ادامه روند نابهنجار و غيرانساني رفتار با زنان در شرق كنگو به دولت‌هاي مدعي حقوق بشري هشدار داده‌اند و اتخاذ راهي براي پايان دادن به اين رفتار‌ها را خواستار شده‌اند.

به نظر شما این خبر، مربوط به کدام دوره زمانی حیات بشری است؟ سده های نخستین تولد بشری یا چند سده پیشینی؟ تعجب نکیند؟ این واقعه، در دنیای امروزی و در زمان فعلی روی داده و می دهد. شرق کنکو، پایتخت تجاوز جنسی است و هر یک ساعت 48 تجاوز به زن صورت می گیرد. نظر شما مخاطب و خواننده این مطلب چیست؟ این واقعه را چگونه تحلیل می کنید؟

نظام حقوق بشری که امروزه طلیعه دار حمایت از بشر است کجاست؟ چه نقشی می تواند در پیشگیری از فجایع ایفا کند؟ فریادزنان حمایت انسانی و پشتیبانی از حقوق بشری دیده به دیدار کدام سوی دارند که این فجایع در کنار دیدگانشان روی می دهد و تنها به واکنشی خبری و ظاهری اکتفا می کنند و صرفاً داد بیدادی می زنند و بس؟

از یک سوی این خبر ناخوشایند در صدر تازه های خبری رسانه های امروزی است و از سوی دیگر رویاروی با روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان. نقیضی غیرقابل جمع و تعارضی باورناپذیر. ازیک سو خبر از تجاوز جنسی به زنان و سخن از پایتخت این نوع تجاوز به زنان و از دیگر سوی، روز مبارزه با این پدیده. گویی اصل تضاد که در گذشته های دور اندیشمندانی چون افلاطون از آن سخن می راندند یا همان دوقلوی یین و یانگ چینیان در این زمینه هم به گونه ای ویژه رخ نموده و ما شاهد دو قطب سلبی و ایجابی از مقوله های هستیم که در کنار هم و اما در مقابل هم قرار گرفته اند.

به نظر شما این گونه فجایع در عالم انسانی امروزینه حکایت از چه داستانی دارد؟ دانش و خرد امروزی در طی حیات بشری در حد اعلی خود است و هر روز بشر می رود که پیرامون خود را تسخیر کند و در این میان، هر روز هم وادی اخلاق را بر خود تنگ تر کرده و روی آوری به مقوله های مادی و نفسانی مادی بیشتر و بیشتر. بدان سان که بشر از رهگذر خردورزی خود به لایه های درونی سرشت خود پی می برد و علت شناسی وقوع جنایات فجیع ارتکابی خود را کشف کرده و پرده از رازهای اندرونی و پنهانی خویش برمی دارد، از جهتی دیگر بیش از پیش به دستیازی و ارتکاب برخی از این جنایات روی می آورد و همچنان از قطع رنجیره این دست جنایات انسانی خودداری می کند؛ گویی که استمرار وجودی این جنایات ضرروتی است برای امید به زندگی و تداوم حیات اش. در این وانفسای امروزی، سرشت و ماهیت بشر چه رنگی دارد؟ قرمز؟ سبز؟ زرد یا خاکستری؟ سیاه یا سفید یا رنگی دیگر؟ به نظر می رسد که این رنگ هرچه باشد، سخن از سفیدی معنا ندارد و بلکه این رنگ، رنگین است، حال تفاوتی ندارد که زرد باشد یا قرمز یا سبز. چراکه هر یک، گویای طینت و ذات بی رنگ او نیست. چه بسا سیاهی رنگی مناسب برای طبع او باشد که در کنار جستجوی سفیدی، گردونه متشکل یین و یانگ را شکل دهد. به واقع، به نظر می آید با همه داعیه های بشری مبنی بر ماهیت پاک و ذات نیک اندیش و نیکورفتار بشری، سرشت خشونت طلب بشر و شهوت ران انسانی، رنگینی بیشتری داشته و برتری اش تااندازه ای روشن شده باشد. اوج اثبات این داعیه اخیر، جنایات فجیع و شنیع انسان امروزی است که بشر گریزی از آن ندارد و هر روز که به پیش می رود، بیشتر به این دست جنایات دامن زده و تاریخ بشری را تیره و تارتر می سازد. وقوع تجاوز جنسی به زنان با این درصد و میزان شاید در ذهن ما قابل قبول نباشد اما واقعیتی نامبارک است که باید پذیرفت و پذیرفت که بشر همچنان همان انسان اولیه ای است که گریزی از سرشت خشونت طلب خویش ندارد و خویشتن خویش اش همچنان گرفتار دردی است که از ابتدا بدان دچار بوده است: خشونت و شهوت. یعنی همان غلبه «احساس» بر حیات او و کم رنگی و چه بسا بی رنگی «خرد» و «خردورزی» به مثابه ابزاری استثنایی برای رهایی تدریجی از واکنش های احساس. اما به نظر می آید که همچنان این «احساس» است که برنده میدان است و «خرد»  هنوز باید تلاش کند تا رهگذری قوی برای خلاص از این مهره پر توان و میل انکارناپذیر بیابد.

در این زمینه شما چگونه می اندیشید؟